انواع نفس های انسان
قرآن کريم انسان را داراي 5 نفس معرفي نموده است يا به نظر فلاسفه مي توان گفت، نفس انسان يکي است ولي چهار جلوه و عمل از خود نشان ميدهد مانند خورشيدي که از پشت شيشه پنج رنگي به پنج رنگ ديده مي شود ( چنانکه فلاسفه ميگويند النفس في وحدته کل القوي يعني نفس انسان با آنکه يکي است ولي تمام جلوه هاي قواي انساني از او صادر ميشود) اسامي پنج نفس به قرار ذيل است:
1- نفس ملهمه يا الهام کننده 2- نفس مسوله 3- نفس اماره 4- نفس لوامه 5- نفس مطمئنه
1- نفس ملهمه: همان است که خداوند در قرآن کريم در سوره ي شمس بعداز 10 قسم ميفرمايد: سوگند به جان و تن آدمي که او را بي کژي و کاستي خلق کردم .
خداوند به انسان فضايل و خوييها و رذايل و بديها را الهام مي کند و وجدان و فطرت انسان تشخيص خوبي و نيکويي و بدي و زشتي را مي دهد. هر کس جانب خوبي را گرفت و به آن عمل کرد رستگار و سعادتمند شد و هر کس جانب بدي را گرفت و به آن عمل کرد نابکار و بدبخت گرديد.
و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها قد افلح من زکيها و قد خاب من دسيها... سوره شمس، 10-7.
آدمي به هدايت فطري امهات فضايل و رذايل اخلاقي را تشخيص ميدهد و اصول اخلاقي خوب و بد را درک ميکند و به راهنمايي تکويني و فطري ميداندکه وفاي به عهد و امانت داري و راستي و درستي و شجاعت و عدالت خوب و از خلق و خوي پسنديده است و برعکس عهدشکني و خيانت در امانت و دروغگويي و نادرستي و زبوني و پستي و ظلم و بي عدالتي از صفات ناپسند است.
قرآن شريف اين هدايت را تکويني و نفس الهام کننده معرفي کرده است، گرچه انسان به الهام، وجدان اخلاقي و رذايل اخلاقي را مي شناسد و به هدايت تکويني اخلاق خوب و بد را از هم تميز ميدهد ولي اين بدان معنا نيست که مردم مي توانند تمام مسايل اخلاقي را نزد خود و بدون پيامبري که به او وحي شده باشد و تمام دستورات اخلاقي را بيان نموده باشد، بفهمند و همه خلقيات پسنديده و ناپسند را تشخيص دهند زيرا علم اخلاق به قدري پيچيده و مشکل است که هنوز با بررسي هاي دقيق علماي اخلاق و فلاسفه بزرگ در طول قرن هاي متمادي هنوز هم نتوانسته اند مسايل آن را به خوبي روشن نمايند و جواب مثبت به بعضي سؤالات مربوط به علم اخلاق بدهند. فقط اسلام است که با فرستادن پيامبران به لسان خود آنها از طرف خداوند، راه گشاي تمام مسايل اخلاقي مي باشد و تمام دستورات و تعاليمي که براي سعادت و خوشبختي و کمال بشر از لحظه ي تولد تا هنگام مرگ ضروري است، بيان فرموده است و هر کس به آنها عمل کند سعادت واقعي دو سراي پيدا خواهد کرد.
2- نفس مسوله : یکی از حالتهایی که قرآن برای نفس معرفی می کند، حالت گرایش به فجور و تمایلات غریزی و افراط و زیاده روی در حوزه مشتهیات است که از آن به هوای نفسانی تعبیر می شود. در این حالت که قرآن از آن به «نفس مسول» یاد می کند، نفس برای ترغیب و تشویق بشر به کارهای زشت و ناپسند اقدام به نیکو جلوه دادن بدی ها می کند. (یوسف 81 و 38 و طه 69) این همان حالتی است که از آن به وسوسه گری نفس هم یاد می کنند. نفس مسوم و مسول و وسوسه گر می کوشد تا با تغییر در زاویه نگرش و بینش انسانی، حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد. زشتی ها و بدی ها را به شکل خوبی و زیبایی بنمایاند تا انسان فریفته شود؛ زیرا نفس انسانی که در حالت تسویه و اعتدال است خود به خود گرایش به زشتی ها و بدی ها نمی یابد؛ از این رو با فشارهای درونی و بیرونی می توان آن را از اعتدال بیرون برد. وسوسه شیطانی و الهامات فجوری موجب می شود تا نفس، اندک اندک در دام افتد و حقایق را باطل یابد.
«یخلو لکم وجه ابیکم و تکونوا من بعده قوما صالحین » حضرت یعقوب(ع) هم به آنان فرمود: «بل سولت لکم انفسکم اءمرا»، آن نفس مسوله به چاه انداختن برادرتان را برای شما زیبا جلوه داد. یا سامری وقتی که گوساله پرستی را ترویج می کند، می گوید: «سولت لی نفسی » بعضی از شواهد قرآنی تایید می کند که سامری آدم بزرگی بود و گفت: «انی بصرت بما لم یبصروا» او آدم معمولی نبود نظیر همان که: «واتل علیهم نباء الذی آتیناه آیاتنا فانسلخ منها» او نظیر بلعم و امثال او بود. خدای سبحان به او معنویتی داده بود اما لایق نبود لذا از همین معنویت،بساط گوساله پرستی را ترویج کرد و گفت: «سولت لینفسی ».
در قیامت پرده ها کنار می رود و خدا می فرماید: اینان کسانی بودند که «یحسبون انهم یحسنون صنعا» کار بد می کردند ولی می پنداشتند کار خوبی است. خیلی ها تحت ولایت نفس مسوله اند و خیال می کنند کارهای شان خوب است. شناسایی نفس مسوله و نجات از تسویل او کار آسانی نیست تا انسان بفهمد این کاری که انجام می دهد ظاهر وباطنش برای خداست یا نه، اول و آخرش برای خداست یا نه، حسن فعل و فاعلیش کنارهم جمع شده یا نه، مدت ها طول می کشد، از این رو در دنیا خیلی سخت است که انسان خود را محکوم کند، تا آن جا که ممکن است خود و کارهایش را توجیه می کند اما درآخرت که همه پرده ها کنار رفت می فرماید: نیازی نیست که ما کارهای انسان را به اوگزارش بدهیم: «بل الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره ». اگر ده ها عذر هم بیاورد باز خودش می داند چه کرده است چون بساط نفس مسوله و اماره در قیامت کنارمی رود و مائیم که مامور نفس اماره بودیم و نیرنگ خورده نفس مسوله، آن دشمنان را کنار می زنند و ما را تنها وارد محکمه می کنند، دیگر در درون ما کسی نیست که کارهایمان را توجیه کند.
3- نفس اماره: قرآن کريم از حضرت يوسف بيان ميکند که : بارالها من نميتوانم نفس خود را از گرداب گناه حفظ کنم زيرا نفس اماره مرا به گناه دعوت ميکند مگر آنکه تو مرا رحم کني و از شر نفس اماره نگهم داري . و ما ابري نفسي ، ان النفس لأماره بالسوء الا مارحم ربي سوره يوسف آيه 53.
وقتي زليخا زن عزيز مصر، حضرت يوسف را در اتاق خلوت خود به معاشقه و نزديکي با خود دعوت کرد، حضرت يوسف نپذيرفت تا او را تهديد به زندان کرد. حضرت يوسف فرمود: زندان رفتن نزد من بهتر است تا کاري را که تو ميخواهي به جا آورم.
قال رب السجن احب الي مما تدعونني اليه. سوره يوسف 33.
حضرت يوسف در شدت گرداب گناه که غريزه جنسي و شيطان و نفس اماره او را به حکم طبيعت به طرف زليخا مي کشيدند، پناهنده به خدا شد و گفت: بارالها دستم را بگير و ياريم فرما زيرا نفس اماره مرا به گناه دعوت مي کند اگر لطف و عنايت خاص تو نباشد، ممکن است آلوده به گناه شوم در اين لحظه که آزمايش يوسف بود، از خدا خواست و خداوند هم لطفش را شامل حال حضرت يوسف نمود و دامن او را از گناه حفظ نمود. پس به نص قرآن کريم هر که با تقوي و پرهيزگار باشد و آن هنگام که نفس اماره و شيطان به سراغش بيايد، به ياد خدا بيافتد و واقعا پناهنده به خدا شود، قطعي است که خدا او را از آن مهلکه نجات مي دهد و او را از شر نفس اماره و شيطان حفظ مي کند.
ان الذين اتقوا اذا مستهم طائف من الشيطان تذکروا فاذاهم يبصرون. سوره ي اعراف آيه 20.
پس معلوم شد که هر نوع گناه و پليدي و رذالت اخلاقي که از طرف نفس اماره القا شد و يا شيطان وسوسه کرد و انسان خواست که آن را به جا بياورد، اگر به ياد خدا بيفتد و خدا را حاضر و ناظر بداند و به خدا پناه ببرد، قطعا خدا او را حفظ کرده و مرتکب آن گناه نخواهد شد. از اين جهت پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد:
بزرگترين دشمن شما همان نفس اماره و شيطان نفساني است که در سينه ي شما وسوسه ميکند.
و در روايت است از رسول گرامي (ص)
اعدا عدوک نفسک التي بين جنبيک.
و کسي که بي قيد و شرط پيروي نفس اماره و اميال و هواهاي نفساني خود را بکند، در واقع نفس اماره خود را معبود خود بداند، خداوند هم او را هيچگونه مددي نمي نمايد و به خودش وامي گذارد تا در چنگال نفس اماره نابود گردد و در گرداب گناه چشم و گوش بسته به هلاکت برسد. چنانچه در سوره جاثيه آيه 23 آمده است:
افرأيت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علي علم و ختم علي سمعه و قلبه و جعل علي بصره غشاوه .
4- نفس لوامه: خداوند متعال در قرآن کريم به نفس لوامه سوگند ياد کرده است و فرموده: قسم به روز قيامت و قسم به نفس لوامه.
چنانچه در سوره ي قيامت آمده است: لا اقسم بيوم القيمه و لا اقسم بنفس الوامه .
لطف خداوند چنين اقتضا دارد که هميشه سايه عنايتش بر سر بندگانش سايه افکند، پس از آنکه انسان فريب نفس اماره اش را خورد و مرتکب جرم و گناهي شد، فوري وجدانش بيدار مي گردد و نفس اماره را در محکمه وجدان خود محاکمه مي کند. اگر به واسطه تکرار گناه وجدان مانند قاضي معزول نگرديده باشد، مانند قاضي عادلي به انسان ميگويد: اي انسان چرا لغزش پيدا کردي و فريب شيطان و نفس اماره را خوردي و مرتکب گناه و معصيت شدي و مرتب او را سرزنش و ملامت مي کند و به او هشدار ميدهد تا آنکه بيدار شود و نزد خويش خجل و شرمنده گردد به واسطه ي آن گناه از خود متنفر شود که چرا من مرتکب چنين جرم و گناهي شدم. اگر واقعا پشيمان و نادم شد و حقيقتا به درگاه الهي توبه کرد و پوزش طلبيد خداوند توبه او را مي پذيرد و لطفش شامل حالش ميگردد و چنانچه به نص صريح قرآن کريم، خداوند ميفرمايد:
اي پيامبر گرامي اگر بندگان گنه کار مؤمن من نزد تو آيند و توبه واقعي کنند از طرف من به آنان درود و سلام بفرست و بگو اگر شيطان شما از روي جهالت و ناداني فريب داده نه اينکه گناه از روي بي اعتنايي به حکم الهي انجام داده باشيد در اينصورت خداوند از گناهان شما ميگذرد به شرط آنکه ترک گناهان خود نموده، توبه واقعي نماييد. انعام- 154.
پس نفس لوامه محکمه وجداني است که انسان را متوجه خطا و لغزش نموده تا با توبه حقيقي تدارک و دوري از گناه کند.
5- نفس مطمئنه: بالاترين مقام ارجمندي که خداوند به بندگان خالصش مرحمت ميفرمايد همان مقام نفس مطمئنه است. چنانکه در قرآن کريم ميفرمايد:
يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربک راضيه مرضيه، فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي.
اي کسانيکه به مقام شامخ نفس مطمئنه رسيديد به قرب پروردگارتان که نهايت اوج کمال انسانيت است برگرديد در حاليکه هم شما از پروردگارتان راضي و خشنود و هم پروردگارتان از شما راضي و خشنود است پس در زمره ي بندگان خالص من درآئيد و در بهشت جاويدان من داخل شويد . فجر-17.
البته انسان به اين مقام رفيع نمي رسد جز آنکه از بوته امتحان و آزمايشهاي الهي با مجاهدتهاي پيگير خود درآيد و هيچگاه پيروي هوي و هوس و نفس اماره خود را ننمايد بلکه هميشه به نص صريح قرآن کريم خدا را حاضر و ناظر و خودش را در محضر حق بداند. چنانچه در سوره فجر 14 آمده است: ان ربک لبالمرصاد و اگر شيطان خواست او را فريب بدهد، چون هميشه به ياد خدا بوده و خوف و خشيت الهي را در نظر داشته و جلوي هواي نفس را گرفته است، در اين هنگام بهشت برين جايگاه او مي باشد.
و اما من خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي فان الجنه هي المأوي نازعات- 40
و اين حالت براي انسان ايجاد نميگردد مگر آنکه هميشه دل و جانش به ياد حق و زبانش به ذکر خدا باشد چنانچه در سوره ي رعد آيه 28 چنين آمده است: الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکر الله تطمئن القلوب . آنها که بخدا ايمان آورده و دلهاشان بياد خدا آرام ميگيرد آگاه شويد که تنها ياد خدا آرام بخش دلها است.
***
نفس مسوله غیر از نفس اماره است, نفس اماره را انسان مى شناسد کسى از خیابان عبور مى کند نفس شهویه او, او را امر به معصیت مى کند و او با این که مى داند که این معصیت است مرتکب مى شود, بعد یا توبه مى کند یا در فکر توبه است. اما انسان, نفس مسوله را نمى شناسد. نفس مسوله انسان را به زشتى امر نمى کند بلکه اغوا مى کند و زشتى ها را خوب, جلوه مى دهد. نفس مسوله تمام خصوصیات روانى هر کس را شناسایى مى کند ولى مى داند هر کس از چه چیزهایى خوشش مىآید. این نفس ـ چون دشمن درونى ما است ـ مى داند که هر شخص را از چه راهى باید به دام انداخت, او روان شناس ماهرى است, لذا چیزى که ظاهرش همان است که ما مى پسندیم, رنگ و لعاب دین به آن مى دهد و همه سمومات را پشت آن رنگ و لعاب دینى پنهان مى کند و به صورت یک تابلو زرین درمىآورد. این, کار نفس مسوله است. این که برادران یوسف تصمیم گرفتند او را به چاه اندازند, در نزد خود این کار را پسندیده مى دانستند, آن که گفت: یوسف را مى کشیم, تصمیم بدى بود, اما دیگران نشستند و مشورت کردند و سپس گفتند: او را به چاه مى اندازیم, وقتى به چاه انداختیم: ((یخلو لکم وجه ابیکم و تکونوا من بعده قوما صالحین)) حضرت یعقوب(ع) هم به آنان فرمود: ((بل سولت لکم انفسکم إمرا)), آن نفس مسوله به چاه انداختن برادرتان را براى شما زیبا جلوه داد.
یا سامرى وقتى که گوساله پرستى را ترویج مى کند, مى گوید: ((سولت لى نفسى)) بعضى از شواهد قرآنى تإیید مى کند که سامرى آدم بزرگى بود و گفت: ((انى بصرت بما لم یبصروا)) او آدم معمولى نبود نظیر همان که: ((واتل علیهم نبإ الذى آتیناه آیاتنا فانسلخ منها)) او نظیر بلعم و امثال او بود. خداى سبحان به او معنویتى داده بود اما لایق نبود لذا از همین معنویت, بساط گوساله پرستى را ترویج کرد و گفت: ((سولت لى نفسى)).
در قیامت پرده ها کنار مى رود و خدا مى فرماید: اینان کسانى بودند که ((یحسبون انهم یحسنون صنعا)) کار بد مى کردند ولى مى پنداشتند کار خوبى است. خیلى ها تحت ولایت نفس مسوله اند و خیال مى کنند کارهاى شان خوب است. شناسایى نفس مسوله و نجات از تسویل او کار آسانى نیست تا انسان بفهمد این کارى که انجام مى دهد ظاهر و باطنش براى خداست یا نه, اول و آخرش براى خداست یا نه, حسن فعل و فاعلیش کنار هم جمع شده یا نه, مدت ها طول مى کشد, از این رو در دنیا خیلى سخت است که انسان خود را محکوم کند, تا آن جا که ممکن است خود و کارهایش را توجیه مى کند اما در آخرت که همه پرده ها کنار رفت مى فرماید: نیازى نیست که ما کارهاى انسان را به او گزارش بدهیم: ((بل الانسان على نفسه بصیره ولو القى معاذیره)). اگر ده ها عذر هم بیاورد باز خودش مى داند چه کرده است چون بساط نفس مسوله و اماره در قیامت کنار مى رود و مائیم که مإمور نفس اماره بودیم و نیرنگ خورده نفس مسوله, آن دشمنان را کنار مى زنند و ما را تنها وارد محکمه مى کنند, دیگر در درون ما کسى نیست که کارهایمان را توجیه کند.
پس تسویل و نفس اماره در آخرت نیست لذا هیچ نمى توانیم کارمان را توجیه کنیم و نسبت به هر کارى که کرده ایم بصیریم, پس ناچاریم اعتراف بکنیم هم خود ما اعتراف مى کنیم هم همه اعضا و جوارح ما شهادت مى دهند: ((فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعیر)).
راه هاى رهایى از نفس مسوله
چه کنیم که از شر تسویل رهایى یابیم و اطمینان پیدا کنیم که کارهاى ما از روى تقوا و براى خدا است؟
قرآن دو راه به ما نشان مى دهد: عمومى و تخصصى. در این جا اندکى درباره این دو راه سخن مى گوییم:
راه عمومى: اشتیاق به مرگ
راه عمومى, راهى است که پیمودن آن براى همگان میسور است و هیچ کس مى تواند بگوید که چون درس خوانده نبودم این مسایل برایم حل نشده بود و مفهوم نفس مسوله و نفس اماره را نمى دانستم. قرآن ((هدى للناس)) است و هیچ مطلبى در آن نیست که کسى نفهمد, گرچه برخى آیات آن را فقط خواص مى فهمند, اما مضمون همان آیات, در آیه هاى دیگر به صورت آسان تر بیان شده است تا عامى ترین مردم آن را بفهمند.
میل و اشتیاق به مرگ, ملاک و معیار بسیار خوبى است تا بتوانیم از شر تسویل نجات یابیم.
هر کس مرگ را دوست دارد بداند که براى آینده اش خیر فرستاده است و هر کس از مرگ مى ترسد بفهمد که آینده خوبى ندارد. در سوره مبارکه جمعه به یهودیان مى فرماید: شما اگر آدم هاى خوبى هستید, اولیاى الهى هستید, تقاضاى مرگ کنید: ((قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انکم اولیا الله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین و لایتمنونه ابدا بما قدمت ایدیهم و الله علیم بالظالمین)).
علاقه به مرگ یک اصل کلى است, خداوند فرمود: یهودیان چون پیش فرست بدى دارند به مرگ علاقه ندارند.
بین عمل و گرایش به موت رابطه تنگاتنگى هست, ممکن نیست کسى سالم باشد ولى عسل یا قند در ذائقه او شیرین نباشد, در روایات آمده است که: هیچ تحفه اى براى مومن شیرین تر از مرگ نیست و هیچ لذتى در تمام مدت عمر مومن به اندازه لذت مرگ نبوده است. گاهى انسان آرزو مى کند دستش به خاک قبور معصومین(ع) و به ضریح آن ها برسد یا افتخار و آرزویش این است در شهرى که مرقد و بارگاه آنان هست زندگى کند چه رسد به این که معصومین ـ علیهم السلام ـ به بالین او بیایند. مرحوم کلینى ـ رضوان الله علیه ـ نقل مى کند که چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ هنگام احتضار به بالین انسان مىآیند و به عزرائیل دستور مى دهند که روح او را آهسته قبض کن, او هم اطاعت مى کند و انسان مثل این که دسته گلى را بو کند, راحت مى میرد. پس براى انسان مومن, هیچ لذتى در هیچ مرحله عمر انسان به اندازه لذت مرگ نیست.
حضرت امیر ـ علیه السلام ـ هم در نهج البلاغه مى فرماید: ((لولا الاجال التى کتب الله علیهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفه عین شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب)).(خطبه 193)
عده اى هم راضى اند که در دنیا بمانند براى این که رنج بیش ترى ببرند و تقدیم و پیش فرست بیش ترى داشته باشند وگرنه لحظه اى حاضر نبودند در دنیا بمانند.
مرگ هم مثل حیات, حقیقتى است و یک امر عدمى نیست, انتقال از دنیا به آخرت را مرگ مى گویند. هر انتقالى دو چهره دارد: نسبت به منقول الیه امر فقدانى است; یعنى نسبت به منقول الیه وجدان و اصول انسانى که مى میرد از دنیا وارد برزخ مى شود نسبت به برزخ میلاد است نسبت به دنیا هجرت است این که ما کسى را از دست مى دهیم نباید خیال کنیم او نابود شد براى این که او به یک عالم دیگرى منتقل شد که : ((انما تنتقلون من دار الى دار)) پس مرگ هم مثل حیات یک حقیقتى است وجودى و مخلوع و امثال ذلک و شیرین هم هست اگر کسى هر لحظه آماده است براى مرگ این ((طوبى له و حسن مآب)) اما عده اى از دنیا و زیستن به ستوه آمده اند و خیال مى کنند مرگ, نابودى است, دیگر نمى دانند عذاب تازه و بعد از مرگ شروع مى شود. کسى که دست به خودکشى مى زند و مى گوید من تا زنده ام احساس دارم و این احساس مایه تإلم و رنج من است, مى خواهم بمیرم و نابود بشوم, خیال مى کند وقتى مرد مثل سنگ و خاک مى شود و احساس و رنجى ندارد در حالى که اول درد او از مرگ شروع مى شود, او چون مرگ را نشناخته به سراغ مرگ مى رود, اما مرگ که در لسان انبیا ـ علیهم السلام ـ انتقال از دنیا به برزخ و چیز بسیار شیرینى است. اگر کسى واقعا از مرگ بدش مىآید معلوم مى شود پیش فرستى ندارد, و اگر از مرگ خوشش مىآید معلوم مى شود که پیش فرستى دارد.
راه خصوصى: معرفت نفس
بعد از گذشت از آن راه عمومى یک راه خصوصى هم هست که البته این راه خصوصى فواید دیگرى را هم به همراه دارد و آن این است که فرمود: ((یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون و لاتکونوا کالذین نسوا الله)). راه خصوصى, راه معرفت نفس است. قبل از این که به آیه دوم, که راه محاسبه است, برسیم, نکته اى را باید تذکر دهیم.
امام رازى در تفسیرش گفته است: در این آیه, تکرار ((اتقواالله)) یا براى تإکید است و یا آن ((اتقوا الله)) اولى راجع به فعل واجبات است و ((اتقوا الله)) دومى براى ترک معاصى است, در حالى که این چنین نیست, به تعبیر سیدنا الاستاد علامه طباطبایى ـ رضوان الله علیه ـ ((اتقوا الله)) اولى ظاهرا ناظر به مراقبه است و ((اتقوا الله)) دومى ناظر به محاسبه, اگر کسى بخواهد سود و زیانش را حساب کند, باید دفتر ثبت اعمال داشته باشد تا ببیند چه کرده است, اگر بازرگانى داد و ستدهاى خود را ننویسد در موقع حساب رسى نمى تواند حساب رس خوبى باشد, پس هر محاسبه اى فرع بر مراقبه است, اول مراقبه است; یعنى آدم مراقب باشد که چه مى کند و هر چه کرد یادداشت کند, این چنین نیست که حسنات به یادش بماند و سیئات از یادش برود بعد بخواهد محاسبه کند, این محاسبه بدون آن مراقبه که میسر نیست. تا ممکن است باید رقیب خود باشد و رقبه و گردن بکشد که کار بد نکند و سپس هر چه کرد کاملا یادداشت کند که من فلان معصیت را کردم فلان کار را هم انجام دادم. این تقواى در مراقبه است: ((یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس)) دعوت به محاسبه است حالا که مى خواهید محاسبه کنید متقى باشید. در محاسبه نباید حب به نفس انسان را وادار کند که کارهایش را توجیه کند و بگوید ما هر چه کرده ایم خدمت بوده است.
***
«نفس مطمئنه» نفسی است که صاحب آن به عقاید حقّه و ثواب و عقاب اطمینان یافته و آرامش دارد، چنانکه امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) در وصف اهلتقوا میفرماید: «فَهُمْ وَالْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فِیها مُنَعَّمُونَ، وَهُمْ وَالنّارُ کَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فِیها مُعَذَّبُونَ»؛
«پرهیزکاران نسبت بهبهشت مانند کسانی هستند که آن را دیده و به نعمت آن نایل شده باشند و نسبت بهآتش، مانند کسانی هستند که آن را دیده و در آن معذب شده باشند»
و در روایتی که مربوط به جوانی از انصار است (برحسب بعضی روایات حارثة بن مالک انصاری نام داشت) نیز نظیر همین جمله هست.
این حال اطمینان نفس که از آثار یقیناست، از شئون ممتاز نفس است و درجات سعادت بستگی به درجات این اطمینان دارد و از شئون آن، رضا و تسلیم و توکّل وتفویض است که شرح آن در اینجا اطاله کلام و زاید بر مقام شمرده میشود.
این مقام است که به موجب قرآن مجید، صاحبش به خطاب: (یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ• ارْجِعِی اِلی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً• فَادْخُلِی فِی عِبادِی• وَادْخُلِی جَنَّتِی)؛
«توای روح آرامیافته!، بهسوی پروردگارت بازگرد درحالیکه هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است، پس در سلک بندگانم درآی، و در بهشتم وارد شو!»
سرافراز میشود، چنانکه در الکافی است که از حضرت امام صادق (علیهالسّلام)سؤال شد: «هَلْ یُکْرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلی قَبْضِ رُوحِهِ»؛
«آیا مؤمن بر قبض روحش اکراه میشود؟» فرمود: «لا والله؛ نه بهخدا سوگند! به تحقیق وقتی ملکالموتبرای قبض روح او میآید، جزع و بیتابی میکند. ملکالموت به او میگوید: جزع نکن به خدا سوگند من به تو مهربانتر از پدرت هستم اگر حاضر بود. سپس میگوید: نگاه کن! نگاه میکند انوار محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و علی و فاطمه زهرا و حسن و حسین و سایر ائمه (علیهمالسّلام) را میبیند. ملکالموت به او میگوید: اینها هستند رفقای تو در بهشت، در این حالت هیچچیزی برای او از قبض روحش خوشایندتر نیست»
بدیهی است این نفس مطمئنه نیز مراتب متعددی دارد، چنانکه یقین نیز دارای مراتب و درجاتی است تا برسد به مرتبه بلند سیّدالشهدا حسین (علیهالسّلام) که بالاترین مراتب اطمینان نفس را دارا بود و در حرکت تاریخی کربلا، از آغاز تا پایان، بر سر موضع الهی خود ایستاد و مصائب جانکاه، که شجاعترین و دلاورترین افراد را سست مینماید و از انجام تصمیم و تعقیب هدف باز میدارد، او را از انجام تصمیم و تعقیب هدف مقدسش باز نداشت. لذا آیات آخر سوره فجر: (یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ) به نام آن حضرت نامگذاری شده است. و در روایت است: «اِقْرَؤُوا سُورَةَ الْفَجْرِ فِی فَرائِضِکُمْ وَنَوافِلِکُمْ؛ فَاِنَّها سُورَةُ الْحُسَیْنِ (علیهالسّلام)»؛
«بخوانید سوره فجر را در فریضهها و نافلههایتان؛ زیرا آن، سوره حسین (علیهالسّلام) است».